دلتنگیهای از جنس همه...گفتن از دردهای مشترک..

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1387
دختران امروز

سلام. کمی تاخیر دارم و این رو میدونم.یه کم حال حال مساعد برای نوشتن نداشتم.

 

پست قبلی خوشبختانه در نظر بسیاری از دوستان خوب بود و من خوشحالم که

 

خواننده های وبلاگم انقدر به من و نوشته هام لطف دارند. یکی از کسانی که خیلی

 

لطف داره و تقریبا از روزی که آدرس بلاگم رو داره همیشه به من سر زده مطالبم رو

 

خونده و نظر گذاشته توحید عزیز است ،توحید از همکلاسیهای کلاس زبانم بوده که

 

متاسفانه در این ترم سعادت ندارم از بودن در کنارشون استفاده ببرم. و البته

 

حرصشون بدم بخاطر غلطهای مفتضحانه گرامری و لغتیم!!در هر صورت لازمه که بگم

 

توحید یکی از کسانی هست که در دانش انگلیسی خیلی وارده و بسیار کوشا است

 

و خیلی خیلی خوب صحبت میکنه تقریبا وقتی صحبت میکنه هیچ غلطی نداره..و

 

من براش آرزوی موفقیت بیشتر میکنم.

 

توحید کامنتی در باره پست زیر گذاشت که لازمه صحبتی در موردش کنم.البته کامنت

 

 به نظر من هیچ ربطی به موضوعی که نوشتم نداشت اما نوعی نگاه بود به وضعیت

 

امروز جوانهای ما...چیزهایی که توحید گفت نگاهی از یک پسر به دختر های امروز...

 

گفت:

 

" سلام با بیشتر چیزایی که گفتی موافقم ولی انگار چشماتو بستی  و خیلی چیزارو نمیخوای ببینی! یعنی همه

 

ی دخترا بیچاره ان و تمام مشکلات از پسراست . نه عزیز من کافیه فردا بعد از ظهر بدون ماشین یه سر بری

 

شیشه گران تا ببینی که نقش دخترا تو این اتفاقاتی که میفته اگه کمتر نباشه بیشترم نیست.مگه میشه این همه

 

دختر اینقدر از همه جا بی خبر و ساده باشن که میگی و به همین راحتی تو تله بیفتن؟"

 

اما میدونی چرا اینجوری شده؟

 

میدونی چرا الان دیگه دختر چشم و گوش بسته کمه؟

 

اصلا چشم و گوش بسته، آفتاب مهتاب ندیده یعنی چی؟

 

اصلا چرا دخترای امروزی این همه آرایش میکنند؟ اونهم آرایشهای زننده؟

 

چرا لباسهای نامتناسب میپوشند؟

 

اصلا آیا چطور لباس پوشیدن آدمها به بقیه ربط داره؟

 

البته من از اونجایی که آزادی بی حدو حصر رو با هرج و مرج مساوی میدونم قبول

 

دارم یه چهارچوبهایی باید باشه اما آیا هیچوقت علت اینهمه رفتار غیر متعارف رو

 

از خودت پرسیدی؟

 

نه...میدونم نپرسیدی...چون در تمام طول عمرت که ایشالله ۱۲۰ سال بشه همیشه

 

شنیدی دختر نباید اینجور باشه دختر نباید اونجور باشه و همیشه دیدی که تو به

 

عنوان یک مرد حق داری هر کاری دوست داری بکنی بدون ترس از اّبرو. بدون ترس از

 

نگاه بد و ناپاک بدون ترس از پشت سر گویی! هیچوقت از خودت پرسیدی چرا توی

 

مرد میتونی هرچی دوست داری بپوشی؟ حداقل مجبور نیستی روی سرت روسری

 

بذاری یا در تابستون یه لباس روی لباسات بپوشی؟هیچوقت شنیدی به تو بگن

 

عیبه تا دیر وقت بیرون باشی؟ هیچوقت بهت گفتن پسر نباید بلند تو خیابون بخنده؟

 

تا حالا شنیدی بهت بگن تو اگه با یه دختر رابطه داشته باشی آبروت میره؟نه عزیزم

 

اینا رو نشنیدی..تو هیچ محدودیتی نداشتی...تنها محدودیت تو این بود که شاید

 

نمیتونستی با شلوارک بری بیرون..تازه اونم اگه بیای کسی به پاهات زل نمیزنه و

 

هوس تجاوز بهت رو نمیکنه! آره دوست خویم..این محدودیتها رو نداشتی که یهو

 

بخوای برای فرار از این محدودیتها افسار گسیخته بشی و بزنی به سیم آخر اما

 

دخترهای ما همیشه شنیدن....همیشه همه کار عیب بوده براشون.

 

همیشه باید مراقب باشن...واسه همینه که حالا که جو جامعه یه کم تغییر کرده

 

حالا که ماهواره ها تو هر خونه ای هست دخترای ما خودشون رو گم کردند. دیگه

 

نمیدونن چی کار کنن.برای همین از کوچکترین آزادیشون به نحوی استفاده میکنند.

 

عقده پوشیدن مانتو و روسری رو با آرایشهای آنچنانی تا اندکی رفع میکنند..

 

از بس به دخترهای ما گفتن زن برای مرده که فکر میکنن باید همیشه برای مرد طنازی

 

کنند..پس لازمه دل بردن از مرد زیبا کردن خودشونه...و دلبری کردن به هر نحوی !!!!

 

از بس در سالهای قبل پسرها تا تونستن از دخترها سوءاستفاده کردن که دخترهای

 

نسل شما گرگ شدن.حالا که یه کم آزادی پیدا کردن.حالا که محدودیتهای زمان ما رو

 

ندارن دارن دق دلی دخترای سابق رو در میارن..حالا میخوان گول بزنن..حالا دیگه

 

آفتاب مهتاب ندیده و چشم و گوش بسته نیست...چرا باشن؟ مگه چیشون از پسرها

 

کمتره؟ چرا یه پسر میتونه با دخترها دوست باشه اما یه دختر بده این کار و بکنه؟

 

چرا یه پسر تا بالغ میشه به فکر اینه که سکس داشته باشه اما یک دختر نمیتونه؟

 

دخترهای امروز تابو شکستن...دخترهای امروز باور کردن که اونها هم نیاز جنسی دارن.

 

دخترهای امروز مثل مادرهاشون نخواستن چشم و گوش بسته باشن که از زندگی

 

جز مادر شدن و پخت و پز چیزی نمیدونن...اما دختراهای امروز راهش رو بلد نیستن..

 

دخترهای امروز راه نشون دادن خودشون رو به دلیل عدم آشنایی فقط در زیبا کردن

 

و لباسهای آنچنانی پوشیدن و نشون دادن تن و بدنشون میدونن..دخترهای امروز

 

باور کردن که فقط وسیله ای برای رفع نیاز مرد نیستند اما متاسفانه باور کردند که

 

فقط سکسشان مورد توجه یک مرد است....البته با زهم این مساله دلیلش بر میکرده

 

به فرهنگ غلط و نگاه مردها به زنها...همیشه مردها زیبایی زن و طنازی و لوندی

 

زن رو خواستار بودند..برای همیینه که دخترهای ما با اینکه تابو شکنی کردند اما باز

 

به مطالبات غلط مردها به غلط تن دادند....برای اینه که تو میگی خیلی از دخترا

 

خودشون مقصرن..اما نه دوست من من میگم دخترها مقصر نیستند یک دختر حق

 

داره از جوونی و طراوتش لذت ببره چیزی که میخواد بپوشه..کاری که میخواد بکنه...

 

دوست داره لوندی کنه بکنه ،بدون اینکه بهش بگن جلف و ..... اما، مشکل از فرهنگ

 

غلط ماست...اگه برای اون دختر مشکل پیش میاد بخاطر تفکر و نگاه غلط ما به جنس

 

زنه...یه کم ، فقط یه کم نگاهت رو درست تر کن!

دوشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1387
دختران و تجاوز

وبلاگ« دست نوشته های من» با داستان جدیدی به روز است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مدتها بود میخواستم در مورد این مسئله چیزی بنویسم اما نشد.یعنی در واقع اول

 

میخواستم داستانی در این رابطه بنویسم و بعد اینجا هم از این جریان حرفی بزنم.

 

دلم میخواست یه کم تحقیقاتی ترش کنم چون به نظرم جای بحث زیادی داره و خواستم

 

با آمار و ارقام رسمی نظری بدم که متاسفانه به هر صورتی سرچ فارسی کردم با جمله

 

« مشترک گرامی دسترسی به این سایت مقدور نمیباشد» مواجه شدم. و خب آمار

 

و ارقام کشورهای خارجی هم به درد موضوع من نمیخوره.. پس مجبورم کماکان

 

تجربی ، شنیدنی و با استفاده از عقاید شخصی چیزی بنویسم.

 

در تمام جوامع  و در همه اعصار و دوره ها مسئله تجاوز بوده و هست و خواهد بود.

 

تجاوز نه فقط برای دختران که بسیاری مواقع برای پسران هم وجود دارد و تعدادش کم

 

نیست اما باز تا کلمه تجاوز رو میشنویم بلافاصله در ذهن ما دختری یا زنی نمایان

 

میشود که توسط مردی به زور مورد تعرض جنسی قرار گرفته است.در مورد جوامع دیگه

 

نظری نمیتونم بدم و میذارم برای اهل فن ، اما در مورد کشور خودمون به جرات میتونم

 

بگم که یکی از دلایل افزایش روز به روز جرایمی همچون تجاوز به عنف، اینه که دخترها

 

و خانواده هایشان(و گاهی پسرها و خانواده هایشان) این موضوع رو مخفی میکنند و

 

ناخودآگاه اجازه میدهند مجرم راه خودش را ادامه دهد.

 

اولین باری که تصوری از تجاوز به دختر در ذهنم شکل گرفت در سن ۱۵ سالگی بود.

 

روزی در کلاس درس خصوصی ریاضی نشسته بودیم که یکی از دخترهای کلاس وارد

 

کلاس شد و نفس نفس میزد و تا معلممون که یک مرد هم بود گفت:....چی شده؟ به

 

طرز هیستریکی زد زیر گریه و جیغ کشید! ما همه مات و مبهوت مونده بودیم و

 

نمیدونستیم چه کار کنیم که تعریف کرد در کوچه میامده که یک موتوری خودش رو بهش

 

نزدیک کرده و انقدر نزدیک شده که اون رو بین دیوار و موتورش گیر انداخته و در یه لحظه

 

به تمام بدنش دست کشیده و حتی صورتش رو بوسیده!

 

بعد از تعریف جریان باز هم زد زیر گریه و میگفت من خودم رو میکشم!! خلاصه کلی

 

باهاش صحبت کردیم و سعی کردیم آروم بشه.معلممون هم عصبانی بود و نمیتونست

 

کاری بکنه. بعد از اونروز تا همین امروز من هر گز از اون کوچه پیاده نرفتم .شاید

 

میترسیدم ومیترسم این اتفاق برای خودم بیفته و خب واقعا تصورش چندش اوره جه

 

برسه به واقعیت! بعد از اون زمان بود که هی نسبت به خبرهای تجاوز مشتاق شدم و

 

همش خواستم بدونم چی به چیه و چرا انقدر زیاده..اون موقع هم حوادث روزنامه ایران 

 

همه چیز رو مینوشت. و تقریباهر هفته حداقل یک مورد از حوادث مربوط به تجاوز بود.

 

همون زمانها که هنوز بام سبز لاهیجان کامل نشده بود و تردد در اون خیلی کم بود بارها

 

ساعت های دیروقت شب صدای جیغ دخترهایی رو میشنیدم و اونموقع در ذهنم میامد

 

که کدوم دختری این وقت شب رفته بیرون! و چطور در دل کوهه....و از بس در این زمینه

 

ها نادان بودم که نمیدونستم معنای اون جیغ چیه و اصلا اون جیغ ناشی از چیه؟و خدا

 

میدونه ره شب چند دختر یا پسر مورد تجاوز در همین بام سبز زیبای شهرم قرار

 

گرفتند و شاید میگیرند..شاید یکی از دلایل اینکه من هرگز اجازه ندارم به بام سبز برم

 

همین موصوع و ترس از تعرض باشه!

 

بعد از اینها انگار خبرها زیادتر هم میشد تا خفاش شب! خفاش شب عمق فاجعه بود..

 

دلایل اون همه جنایت نه فقط سهل انگاری مسئولین در عدم آگاهی مردم نسبت به

 

آزادی همچین مجرمی بود بلکه خیلی از کسانی که زنده از دستش فرار کرده بودند

 

حاضر نشده بودند که به کلانتری برن و خبر بدن و بعدها که برای شکایت آمده بودند

 

میگفتند چون از آبرو میترسیدیم!!! همون موقع در ذهن من این سوال نقش بست: این

 

آبرو از کجا وبرای کیه؟ چرا باید خانواده های ما انقدر احمق باشند که تجاوز رو نشانه

 

بی آبرویی دخترشون یا آبروریزی خانوادشون بدونن؟ چرا نباید خبر بدن تا دختر دیکه ای

 

به سرنوشت دختر خودشون دچار نشه؟

 

خبرهای درد آور تجاوز روز به روز کم که نمیشه هیچ زیادتر هم میشه.و باز مردم به واژه

 

 آبرو دل بستن و وقتی میشنون به دخترشون تجاوز شده به جای اینکه دنبال مجرم

 

اصلی بگردن و یا تلاش کنند در دستگیری اون ، دخترشون رو مجرمی به حساب میارند

 

و یا خودشون رو محکوم به گوشه گیری میکنند.تمام نگرانیشون از اینه که مبادا کسی

 

بفهمه و دخترشون ازدواج نکنه!!! و من این جور مواقع تاسف میخورم به حال مردهایی

 

که برای ازدواج انقدر کوته فکرند...و همیشه میگم اون کسی که برای این مسائل بخواد

 

یه ازدواج رو بهم بزنه همون بهتر که نیاد!

 

یادمه وقتی در لاهیجان شنیدم که دختری که تازه نامزد کرده بود،جلو چشم نامزدش 

 

در یکی از راههای فرعی بام سبز مورد تعرض ۱۱ نفر قرار گرفت فقط گریه میکردم.دختری

 

که بعد ازاین حادثه خودکشی کرد. اون ۱۱ نفر دستگیر شدند و معلوم شد این اولین

 

بارشون نبوده و قبلا هم این اتفاق افتاده بود.منی که با اعدام مخالفم از اعدام این چند

 

نفر خوشحال شدم. و فکر میکنم اما بهتر بود به جای اینکه به همچین فاجعه ای میرسید

 

وقتی اولین دختری که توسط این جماعت بیمار و کثیف و رذل مورد تعارض قرار گرفت

 

بلافاصله به نیروهای انتظامی خبر میداد و  مطمئنا زودتر جلوی فاجعه گرفته میشد.

 

از طرفی خانواده ها به جای اینکه مانع از رفت وامد دختراشون بشن ،به اونها راههای

 

مقابله با  آدمهای غریبه و روبرو شدن و دفاع شخصی رو یاد بدن.خانواده های اکثر ما

 

به هیچ عنوان مشکلات جامعه رو برای ما بیان نمیکنند.فقط از دختراشون میخوان که

 

مواظب باشن.که دیر بیرون نرن.تنها بیرون نرن سوار تاکسی نشن!!! اما نمیگن چرا؟

 

نمیگن باید از خودت دفاع کنی اگه دچار مشکل شدی ،میگن اصلا با همچین مشکلی

 

رو برو نشو..که به جرات میتونم بگم امکان اینکه با همچین موارد و تعرضاتی روبرو نشن

 

خیلی خیلی کمه. خانواده های ما دخترانشون رو از آزادیهای اجتماعی برای دور کردن

 

از جرایم اجتماعی محروم میکنند با اینکه همونطوری که پسرهامون یاد میگیرن که از

 

خودشون دفاع کنند ما دخترها هم باید یاد بگیریم.ما باید بپذیریم هر آن امکان داره

 

مردی قصد تعرض به ما رو داشته باشه و حداقل شاید گاهی بشه کاری کرد.همیشه که

 

منجر به فاجعه ای مثل تجاوز نمیشه.

 

تجاوز به نظر من بیشتر از اینکه با آبروی آدم بازی کنه با روح و روان بازی میکنه.خانواده ها

 

 به جای اینکه از ترس آبرو این مسئله رو پنهان کنندو یا به دخترشون سرکوفت بزنن

 

بهتره سعی کنند که از لحاظ روانی به دخترشون کمک کنن تا دچار اختلالات روحی

 

روانی نشه.چون خیلی شنیدم که دختری یا زنی بعد از تجاوز یا خودکشی کرده یا

 

دچار افسردگی شده.

 

متاسفانه در جامعه ما به دلیل عدم آزادی جنسی این مورد تجاوز چه به دخترها چه

 

به پسرها زیاده و عواقبش بدتر از جوامع دیگه است برای همون دلیلی که گفتم:

 

پنهان کردن قضیه!

 

البته واقعا نباید فکر کرد این طرز تفکرهای غلط و یا رفتارهای نادرست با دخترها بعد از

 

تجاوز فقط دز ایرانه...یاد فیلم خواهران مگدالن افتادم که در اون فیلم که در دهه ۵۰-۶۰

 

میلادی رخ میده(یعنی حدود ۵۰ سال پیش) یکی از شخصیتهای داستان مورد تجاوز

 

یکی از پسرهای فامیل قرار میگیره و خودش میاد و به مادرش میگه به هوای اینکه اونها

 

پسر رو تنبیه میکنند اما نتیجه درست بر عکس بود همه با هم پچ پچ کردند و در نهایت

 

دختر رو به صومعه ای که مخصوص زنان فاحشه بود میفرستند که در آنجا به اعمال شاقه

 

بپردازد و باری از گناهانش برداشته شود!!!!وقتی این قسمت از فیلم رو دیدم به یاد

 

هزاران دختر ایرانی افتادم که سرنوشت مشابهی دارند اما هیچ کس به فکر یاری اونها

 

نیست.

 

امیدوارم کسانی که میتونند، خیلی بهتر به این مقوله بپردازند، من فقط جیزی که

 

مدتهاست یعنی تقریبا همیشه آزارم میده رو به زبان آوردم.

 

برای اطلاعات در مورد واژه rape و تاریخچه آن میتونید از اینجا استفاده کنید.

 

 

 

 

 

 

 

شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1387
شهریار و عدم درک متقابل

سلام .خوبید؟ روز جمعه خوبی داشتید؟ چند نفر رای دادید؟ خدارو شکر

 

ما نمایندمون به طور کاملا عادلانه!!!!!!!!!!! انتخاب شده بود و امروز انتخابات

 

نداشتیم...امیدوارم شهرهای دیگه هم به همین صورت امروز نماینده هاشون

 

انتخاب شده باشه!!!!

 

قرار نبود امشب پست جدیدی بذارم.تازه قرار بود پست بعدیم کامنت مهدی

 

سلطانی باشه در مورد پست رقص! اما باید بذارمش واسه یه وقت دیگه.آخه

 

امشب به موضوعی برخوردم که نمیتونم ساکت بشینم.

 

 

شب بعد از اینکه کارامو انجام دادم به آخرهای سریال شهریار رسیدم.نمیدونم

 

کیا دیدید و کیا ندیدید اما جایی که من رسیدم این صحنه بود:

 

شهریار در کنار پرده ای نشسته و داره از تسلطش به زبان فرانسوی

 

میگه.دوربین به سمت دیگه پرده میره و دختری با چادر سفید نشان

 

داده میشه که حرفهای شهریار رو گوش نمیده و به درو دیوار بیشتر

 

توجه داره.و وقتی شهریار ازش میپرسه از چی میگفتم؟ دست و پاشو

 

گم میکنه و بعد از من و من میگه از عشق!!

 

شهریار هم به طرز زیبایی شروع میکنه از عشق گفتن و گفتن و ما

 

شاهدیم که دختر هیچ توجهی نداره ودر واقع داره از این کلمات و

 

جملات کلافه میشه.با اینکه بسیار زیبا بودند. و اخر سر عمق فاجعه

 

جاییست که شهریار شعری رو میخونه و ما در این سمت پرده میبینیم

 

دختر خمیازه میکشه و چرت میزنه !!!!!

 

 

واقعا شهریار در اون لحظه چی کشیده؟

 

 

آیا این صحنه ها آشنا نیست؟ چقدر شنیدیم از مادربزرگهامون که خواستگار-

 

یشون به این شکل بوده؟ تازه اینا به نظرم خیلی پیشرفته بودن که با هم

 

صحبت میکردن البته از پشت پرده! وگرنه در اون زمان بسیاری اززوجها تا

 

لحظه عقدهمدیگر رو نمیدیدن...یا لحظه عقد آینه ای جلو صورت عروس

 

میذاشتن که داماد یه نظر نگاه کنه..تازه دقت کنید داماد ببینه! عروس که

 

مهم نبوده باید هر چی بود میپذیرفت. و هنوز هم در بسیاری از خانواده ها تا

 

حدی این رسم و رسومات اگه به این شدت نباشه اما باز با همین کیفیت!!!!

 

صورت میپذیره...

 

اینکه اون دختر پشت پرده از حرفهای سنگین شهریار خوابش میبره دلیلش

 

اینه که اصلا درک نمیکندش...

 

دلیل خاصی نداره جز اینکه به اون دختر یاد دادن که از زن بودن فقط وظیفه

 

اش اینه که بره خونه شوهر،بپزه، بشوره، بخوابه، بچه بیاره، بزرگ کنه

 

و به شوهرش احترام بذاره چون اون آقا سایه سرشه که هیچ اربابش

 

هم هست!!!!!شاید اون دختر و هزاران دختر دیگه مثل اون در اون زمان

 

خودشون رو برای شنیدن حرفهایی مثل این: غذا چی بلدی درست کنی؟

 

من حوصله زنهای شلخته رو ندارم و ...... از این دست حرفها بوده و با

 

شنیدن حرفهای سنگین و عاشقانه پیش خودش فکر کرده چه مرد احمقی!!!!

 

به اون دختر و دخترهای دیگه یاد نداده بودن که مرد زندگی یعنی شریک

 

جنسی،جسمی، فکری، روحی و روانی....به زن اون روز نگفته بودند

 

که میتونه همکلام همسرش باشه..میتونه باهاش همکاری کنه...زن دیروز

 

فکر میکرده که همسر موهبتیست که خدا به او داده تا نگهبانش باشه...تا از

 

گزند زمانه حفظش کنه...و در ازای این موهبت وظیفه ای نداره جز کلفتی!!!!

 

(استثنائات رو در نظر نمیگیرم)

 

البته چه بسا مردانی که با همین تفکر غلط به خواستگاری رفته اند.از دید

 

اونها زن فقط برای این بود که نیاز جسمانیشون رو برطرف کنه تا به گناه آلوده

 

نشن!!!! و در ضمن به اندازه کافی مادر لباس اونها رو شسته و نوبت زنه!!!

 

و حالا مردی پیدا میشه مثل شهریار و امثالهم.اهل علم و ادب، با نگاهی دیگر

 

به زندگی زناشویی ، زن و عشق...اونوقت با کسی روبرو میشن که اینها رو

 

اصلا نمیفهمه جون بهش یاد ندادند....از نظر دیکران این ازدواج خوب است!

 

 زن کافیه نجیب باشه، مطیع باشه، خانه دار !و مرد هم نماز خوان و مومن،

 

سالم و چشم پاک و دارای کاری آبرومند...از خانواده هایی متناسب...بس

 

است.....

 

مگه زندکی چیزی غیر از اینه؟ عشق بعد از ازدواج میاد.وعادت میکنی!!!!!!!!!

 

 بچه اول که اومد دیگه تمام!!!!!!!!!!(ابنها جمله های نا آشنایی نیستند) و

 

اینجوری ازدواجها شکل گرفت بدون تفاهم بدون درک متقابل....چقدر پدربزرگها

 

و مادربزرگهامونُ مادرها و پدرهامون و بعضا خواهرها وبرادرامون برای همین

 

عدم درک متقابل ناچار به زندکی دلمرده و بیخودی هستند؟

 

این مورد هنوز وجود داره..در درصد بالایی از ازدواجها میبینیم. و چقدر عذاب

 

آوره....حرف بزنی و طرفت نفهمه چی میگی

 

تو براش از سیاست و علم و ادب بگی و اون به این فکر کنه که شام چی

 

میخوری؟ یا بچه شکم درد داشته!!! و بر عکس زنی باشی همه چیز دان....

 

و اجتماعی و شوهرت تو رو مجبور به نشستن در خونه کنه و حتی برای

 

فعالیتهات مسخره ات کنه!!!!

آخ من امشب این قسمت سریال رو دیدم درد کشیدم..خیلی زیاد...مخصوصا

 

که قبلش هم بحث مشابهی داشتم که در فرصت بعدی میگم

 

فعلا برم با دردم بسازم!!!

 

   1      2      3    >>