دلتنگیهای از جنس همه...گفتن از دردهای مشترک..

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 20 فروردین ماه سال 1387
صنعت ملی شدن هسته ایران مبارک!!!!

سلام دوستان و همراهان عزیز(این کلمه همراهان رو از وبلاگ تازگی دزدیدم،آخه

 

قشنگه)

 

روز بیستم از ماه فروردین و فصل زیبای بهار میگذره...امروز رو یه روز ملی اعلام کردند

 

نه محسن جان بخاطر تولد شما نیست!!!(تولدت مبارک) ...به خاطر سالروز هسته ای

 

شدن ایران امروز ملی شد!!! جناب دکتر!!!!!!ا ا ح م د ی ن ژ ا د! گلوشون رو پاره پوره

 

کردند..لایحه دادند در مجلس نطقها کردند بر ضد استعمار و استبداد تلاش ها کردند تا

 

امروز رو به دست بیارن تا فناوری هسته ای مون ملی بشه و از دست استعمار دربیاد!!!!!

 

اینا که نوشتم چه ربطی داره؟ ربطش اینه که امروز شاهکارهای زیادی دیدم..از

 

جشنهای سرتاسر کشور اگه وقت بشه میگم که تلویزیون نشون داد اما چیزی که

 

میخوام بگم این بود:

 

وقتی از سر کار به سمت لاهیجان برمیگشتم وارد شهر که شدم قدم به قدم به سنت

 

تازه پایی که دیگه داره همیشگی میشه ، در خیابان پر درخت ما پرده نصب شده بود و

 

از هر نهاد و اداره و کوچه و محل و کسبه ای یکی یه پرده نصب کرده بودند عادت دارم و

 

میخونم و گاها میخندم... قبلا اگه جمله ها از آدمهای مختلف بود ایندفعه فقط از یه نفر بود!

 

د ک ت ر ا ح م د ی ن ز ا د! جمله ها تکراری بود : ما یک قدم از حرفمان کوتاه نمیایم..

 

انرژی هسته ای حق مسلم ماست و امثالهم!!! اما یک جمله دیوانه ام کرد:

 

«ما به آمریکا نشان میدهیم که فناوری هسته ای ما مهمتر ازملی شدن صنعت نفت

 

است»!!!!!!!

 

به خدا جرات نداشتم وگرنه میرفتم پارش میکردم...این آدم محترم خودش رو الان در

 

قالب مصدق میبینه!!! دقت کردید؟ این جمله یعنی همین...دکتر هم که هست...انرزی

 

هسته ای رو هم که داره ملی!!!!!! میکنه(انگار تا جالا دست کسی دیگه بوده) هر جا

 

هم میره نطقهای داش مشتی وارش رو میکنه!!! (مردم برید حال کنید!!!!) با تحریم هم

 

مواجه میشه..درست مثل زمان مصدق..تازه از پسش بر میان!!!!! آخه اونها که ضرر

 

نمی بینند مردم بیچاره ما هستن که روز به روز تورم داره خفه اشون میکنه...سرمایه ها

 

میخوابه...اقتصاد رکود پیدا میکنه و بسیاری ها ورشکست میشن...اینها که دارن از نون

 

نفت بشکه ای ۱۰۷ دلار میخورن...نوش جونشون!!!!آره این آقا از الان خودش رو یک

 

مصدق دیگه میبینه و کارش رو در حد ملی شدن صنعت نفت!!! و البته امیدوارم که .....

 

فقط یکی نیست بهش بگه مهندس دکتر جان!!!! اگه انگلیسیها و آمریکاییها از مصدق

 

میترسیدند واقععا ازش میترسیدند هر یک نطق مصدق خواب رو از چشمهای اونها میربود...

 

و جمله معروف که اگه حافظه من درست یاری کرده باشه از آنتونی ایدن که در سواحل

 

مدیترانه با کشتی تفریحی اش بوده و قتی شنیده که مصدق سقوط کرد گفت: امشب را

 

راحت میخوابم!!!

 

نه آقای عزیز...اینها از شما نمیترسند..شما رفتن شما باعث آرام خوابیدن آنها نمیشود

 

باعث بدون خنده خوابیدن آنها میشود...اینها از شما هیچ ترسی ندارند..ترسشان از

 

نطقهای شما نیست..ترسشان از مردم هم نیست چون میدونند شما نمیتونید مردم رو

 

مثل زمان مصدق همراه کنید...اونها فقط میترسند که شما انرژزی هسته ای رو درست

 

مثل اسباب بازیه زمان بچگی بدونید و به طرف یه کشور نشونه بگیرید و بگید ببینید

 

همینه مردم حال کنید!! و بنگ!!!! از شما بعید نیست...!کافیه یکبار دیگه امام زمان بر

 

شما ظهور کنه و شما رو به اینکار ترغیب کنه!!!!

 

شما هرگز نه مصدق میشوی نه خاتمی نه هیچ کس دیگه...نه محبوبی نه محجوب...

 

و نه.........شما .... شما اشتباهی هستی!!!

 

امروز صحنه های جشن هسته ای رو از اخبار میدیدم..تمام مدارس تعطیل بود و همه

 

دانش آموزان رو برده بودند برای جشن هسته ای....همه میخندیدن..مطمئنم بیشترشون

 

از این اجبار و از این صحنه سازی میخندیدند..شاید هم در لحظه ای که مجبور بودند فریاد

 

بزنن «انرژزی هسته ای حق مسلم ماست »باد شعار معروفه: «انژی هسته ای دویست

 

تومن بسته ای » میافتادند!!! و میخندیدند..

 

با این برنامه ها چه چیزی رو میخواهید ثابت کنید...یعنی ما نمیدونیم؟نمیدونیم همه

 

اینها اجباری است؟ ماهایی که خودمون بسیار زیاد بالاجبار در راهپیماییهای ۱۳ آبان

 

رفتیم..اگه مدرسه نمیرفتیم نمره کم میکردند..همیشه هم کسایی رو مجبور به نگهداری

 

پلاکارد و پرچم میکردند که میدونستن اونها و خانواده هاشون تو مرام فکری اینها نیستند

 

نمونش من بدبخت که همش مجبور بودم پلاکارد سیزده آبان رو داشته باشم اما یکروز

 

انداختمش و رفتم!!! هیچ یادم نمیره به زور مارو برای راهپیمایی دادگاه میکونوس بردند..

 

چهارچشمی مواظب بودند در نریم.اگه شعار رو نمیدادیم یه سیخونکی از ناظم و مدیر و

 

معلم پرورشی میگرفتیم.شایعه میکردند اگه شعار ندید معلم پرورشی گزارش میده و

 

شمارو میبرن کمیته!!! و از ترس با تمام توان شعار میدادیم «مرگ بر آمریکا»!!!!(دبستانی

 

که بودیم از هیجان این کار ها رو میکردیم فکر میکردیم هر کی بلند تر داد بزنه وشعار رو

 

بگه خیلی کارش درسته....) 

 

 و البته وقتی فیلمبرداری ها تموم میشد یهو آزاد میشدیم...اونوقت دلم می خواست یه

 

دوربین داشتم و فیلم میگرفتم که در عرض چند دقیقه اون صفهای منسجم و شلوغ..اون

 

مشتهای محکم و اون شعارهای کوبنده در عرض فقط چند دقیقه از بین میرفت..و دختران

 

و پسران در خیابان به دلدادگی مشغول میشدند!!!و کوچکترها هم راه خانه رو در پیش

 

میگرفتند..

 

و امروز این صحنه ها برای من یاد آور همانها بود..خنده دانش آموزان در صف ها نشان از

 

حماقت این......................

 

واقعا هنوز انقدر ما مردم رو احمق فرض کردید؟

 

من امروز رو روز ملی مدرک گرایی بدون حساب و کتاب

 

و روز ملی بیکاری جوانان اسم میذارم..

روز ملی اقتصاد .ورشکسته

روز ملی نابودی صنعت چای کشور و نابودی مزارع برنج شمال

روزملی  از بین رفتن اراضی کشاورزی و تبدیل شدن به مناطق مسکونی

روز ملی بی ارزش بودن پول رایج مملکت

روزملی  زیر خط فقر بودن ۷۰ درصد مردم کشور

روز ملی نابودی جوان

روز ملی تحریم

روز ملی عقب ماندگی از فناوری علمی جهان

روز ملی عقب ماندگی از تحقیقات

روز ملی دور ماندن از تمدن

و

امروز روز ملی ننگ و بی آبرویی ملت شریف ایران در جامعه جهانیست!

سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386
دکتر محمد مصدق ۲۹ اسفند- صنعت ملی شدن نفت

 

امروز ۲۹ اسفنده! همه میدونیم یعنی چی نه؟ روز ملی شدن نفت..روز بزرگیه

 

برای ما ایرانیها.روز آزاد شدن از دستان استعمار گر بزرگ انگلیس...روزی که

 

میتونستیم با ادامش به دموکراسی برسیم که هندوستان بعد از گاندی بهش رسید..

 

بزرگمرد تاریخ سیاست ایران، مصدق ایرانی و مسلمان و ایراندوست و وطن پرست

 

با تلاشهای خودش دست استعمار انگلیس رو از سرمایه ملیمون کوتاه کرده بود.

 

نفت رو برای مردمش ملی کرده بود تا شاید...............

 

و امروز استخوانهایش در گور میلرزد وقتی میبیند که مردم ما هرگز سودی از این

 

سرمایه ملی نبردند..میلرزد وقتی میبیند که سرمایه ملی مردم ایرانش بیشتر از

 

اینکه برای مردمش باشد برای کشورهایی همچون فلسطین و لبنان و سوریه و عراق

 

هست...میدانم اگر مصدق بود و میدید که مردم سرزمینش در چه فقری به سر میبرند

 

تاب و توان رو از دست میداد..میدانم اگر مصدق زنده بود و اینهمه بی عدالتی رو به

 

نام دین ،به نام دموکراسی میدید دوباره قیام میکرد..

 

مصدق بزرگ! تاریخ تکرار میشه! مجلس ۱۶ زمان شاه با تمام تقلبهایش نتونست

 

در مقابل تو بایسته و مجبور شد زانو بزنه.اما این روزها در کشورت، در وطنت

 

مجلسی به مراتب فرمایشی تر از زمانهای شما برگزار شد که قدرت تقلب برتر از

 

آرای مردم بود. اما میدانم تاریخ تکرار شدنی روزی رو به من نشون میده که انسانهای

 

درست و سالم و آزاده ای مثل تو وارد عرصه سیاست میشوند درست مثل ۱۰ سال

 

پیش که خاتمی ،مصدق وار رییس جمهور شد...مصدق بزرگ!جایت خالیست ای

 

کاش بودی تا سید ما تنها نباشد.. همانطور که خائنین تو را دوره کرده بودند سید ما هم

 

دوروبرش پر از خائنین بود اما باز تو  فاطمی را در کنارت داشتی ولی سید ما تنها بود...

 

مصدق عزیز! آزاد مرد ایرانی..ای کاش تاریخ باز هم تکرار شود و چون تویی دوباره سر

 

بر آید و این بار به مبارزه استعمار گران داخلی برود..و ما را رهایی دهد از دست هر

 

چه استبداد و استعمار...و رهایمان کند از هرچه اسارت... مصدق! خوب شد نیستی

 

تا ببینی چه جیزها در موردت در کتابهای تاریخ به دروغ به خوردمان دادند..خوب شد

 

نیستی که بشنوی تکفیرت کردند!! خوب شد نیستی که ببینی سریالی احمقانه

 

ساختند تا تو را به لجن بکشند هرچند که همه اینها کار را خرابتر و تو را محبوبتر میکند..

 

مصدق بزرگ..نیستی که ببینی نفت سرزمینت به کجاها میرود...نیستی که ببنیی

 

اگر آن زمان انگلیس ناجوانمردانه حق مردمت را میخورد امروزه به نام مردم حقشان

 

خورده میشود به دست کسانی که خود را ایرانی مینامند و منتخب مردم!

 

آه مصدق...مصدق، مصدق نامت هم زیباست اما گفتنش را جراتی لازم است...

 

یادش بخیر بعد از سالیان سال وقتی در سخنرانیهای خاتمی نامت و تصویرت دست

 

به دست دانشجوبان بود و بالای سر گرفته شده بود دشمنان شب را آسوده نخوابیدند

 

نه مصدق، اشتاه نکن اینبار دشمن نه آمریکایی بود نه انگلیسی این بار از خود خود

 

ایرانت بود...

 

مصدق بزرگ....این مردم فراموشکار خیلی چیزها رو فراموش کردند اما نام تو هنوز

 

زنده است..و عملت...کردار سراسر آزادیخواهانه ات هر گز از یادها فراموش نمیشود..

 

زندگینامه مصدق رو به طور فهرست وار(هر کدوم خیلی کوتاهه) میتوانید در

 

لینکهای زیر ببینید:

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

 

لینک زیر هم جالبه:

جهات فرهنگی سیاسی اقتصادی اجتماعی دولت مصدق

 

برای اطلاعات بیشتر اینجا را بخوانید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروزحالو حوصله ندارم.. 

 

هر چند خیلی دلم میخواست چیز بهتری برای این رو زبزرگ بنویسم اما نشد..

 

برای همین بی حوصلگی!!

 

آخرین شب چهارشنبه سال هم تمام شد..قرار بود مهمانی داشته باشم اما درست

 

صبح روز  مهمانی طی یک مشکلی همه چیز بهم خورد و من با مادرم درگیر شدم

 

و الان هم باهاش قهرم.. هرگز هم نمیبخشمش... دیگه دارم به مرحله ای میرسم که

 

نباید...

 

و تصمیم دارم حالا که درست در لجظه های شادی من ،برام خواسته و ناخواسته

 

زهر میکنن امسال عید رو براشون زهر کنم..من میخوام چند رو زاول عید رو برم یه

 

جایی..احتمالا تهران.هرچنر که بابا ملتمسانه از من خواسته که از خر شیطون پایین

 

بیام و از من خواسته که دلش رو نشکونم و تنهاش نذارم اما من بدجور دلم میخواد

 

اینبار رو حرفم بمونم و یه خورده مامانم رو اذیت کنم که قدرم رو بدونه...

 

خسته شدم از دستش..تمام زندگیم رو تابع خواسته هاش کردم..درست از روزی که

 

انشای من رو دستکاری کرد و باب میل خودش تغییر داد!!! من فهمیدم که باید تابع

 

مادرم باشم..از رشته مورد علاقه ام کنار کشیدم که مامان راضی باشه ،درسی رو 

 

فقط بخاطر مامان در دانشگاه انتخاب کردمکه بیزار بودم ازش ..عشقم رو نادیده گرفتم و

 

کنار کذاشتم به خاطر مامان..حالا هم که وبلاگ شده بحث هر روزه ما...بنویس ننویس

 

 شده حرفشون. حتی ازم میخوان که وبلاگ رو هم طبق خواسته اونا بنویسم یا اینکه

 

دیگه ننویسم...باور نمیکنه که من بزرگ شدم و برای خودم میتونم تصمیم بگیرم و

 

کاری رو کنم که دلم میخواد

 

فقط گیر میده که من آزادم!!!نمیگه که خیلی ها از همچین آزادیهایی سوو استفاده

 

میکنن و من هرکز این کار رو نمیکنم..چون نیازی ندارم..نمیگه که تا بحال هیچ رفتار

 

غلطی از من ندیده..نمیگه که با اینهمه آزادی که داشتم راه کج نرفتم..میدونم

 

دوستم داره و من هم خیلی دوستش دارم اما........

 

حالا شما به من بگید؟ برم تهران یا نه؟

جمعه 12 بهمن ماه سال 1386

۱۲ بهمن ۵۷...بعد از ماهها تلاش و تظاهرات بلاخره مردم منتظرند که رهبرشون بیاد.

رهبری که انقلاب و هدایت کرد.که اگه نبود شاید انقلاب به این زودیها به ثمر نمیرسید.

همه بودند.از همه اقشار و احزاب.بی سواد و با سواد.تحصیلکرده و روشنفکر.توده ای و

مذهبی ،ملی و نهضت آزادی..همه بودند.گلریزان بود.خمینی می آمد..امام خمینی.

همه احساس میکردند بزرگمرد تاریخ بشریت وارد میشود.کسی که دلش برای ایران و

ایرانی می تپد. مردم منتظر بودند.حتی با  ش ا ه پ و ر ب خ ت ی ا ر که میخواست

فرودگاه را ببندد تا هواپیمای او ننشیند مخالف شده بودند.اما انگار او چیزی بیشتر از مردم

میدانست.آمد..لحظه به لحظه به صورت مستقیم پخش شد.ساعت ۹:۳۳ وارد ایران شد.

وارد وطنش.بهشت زهرا رفت..!!!شاید به احترام شهیدانی که در راه انقلاب کشته شده

بودند.خبرنگارها هجوم بردند و وقتی پرسیدند چه احساسی دارید؟شنیدند:هیچ

احساسی ندارم!

اینجا اولین ضربه به مردم بود.مردمی که فکر میکردند رهبرشان به عشق ایران آمده به

عشق آزادی ایران و ایرانی..و انگار میدانست ب خ ت ی ا ر که او هیچ عرقی به ایران ندارد

 و برایش تنها چیزی که مهم نیست وطنش است. حرفها بسیار زد.مردم گوش دادند.کسی

فکر نمیکرد قرار است او بشود رهبر تمام ایران..قرار این نبود.قرار بود دولتی موقت باشد..از

سلطنت گریزان بودند مردم.جمهوری میخواستند و دولت همه کاره.اما سلطنت پادشاهی

رفت که سلطنت روحانی بیاید.و دهه فجر شروع شد.ده روز بعد حکومت شاهنشاهی و

دولت ب خ ت ی ا ر سقوط کرد.و کسی فکر نمیکرد که تیجه آن همه زحمت یک شبه به

باد برود.و راه فراری نباشد.انقلاب کرده بودند که زندانی سیاسی نداشته باشند..که داریم.

آن موقع اگر فقط کسانی که مسلحانه اقدام میکردند شکنجه میشدند الان برای هر چیز

کوچکی شکنجه میشوند..انقلاب کردند که آزاد باشند که بیشتر اسیر شدند.انقلاب کردند

که دیگر کسی حاکم مطلق نباشد،اما شاه رفت ،رهبر آمد.البته شاه بی عرضه رفت

رهبر مقتدر آمد.آن زمان اگر در ایام محرم اعلام میکردند که در پای منبرها نباید سخنی

از شاه و انقلاب و ...بشود الان قانون دارند در مطبوعات،انتقاد از رهبر ممنوع.انتقاد از

رییس جمهور ممنوع.تشویش اذهان نکنید.مطالب سیاسی ممنوع..آزادی بیان ممنوع.

آزادی اندیشه ممنوع.آزادی فردی ممنوع آزادی روح ممنوع.زنان بالکل ممنوع. خیلی چیزها

قرار بود بشود و نشد و خیلی چیزها قرار بود نشود و شد.هر چه بود انقلابی بود که پدران

و مادران ما کردند.هنوز بهش افتخار میکنند اما به نتایجش میگریند.و ما بچه های نسل

انقلابیم.اما در مدرسه یاد گرفتیم که بخونیم:فرشته چو بیرون رود دیو در‌آید! ما فرزندان

بعد از انقلابیم اما یاد گرفتیم تا روز ۱۲ بهمن میاید بگویم دهه زجر آمد...به خدا اینها را

دشمن به ما یاد نداده..اینها را اپوزوسیون یاد نداده.هیچ کس تشویش اذهان عمومی

نکرده اینها را ما خودمان از دل این حکومت یافتیم.خودمان با دیده های خودمان با شنیده های

خودمان.و با تفکر خودمان.با قیاسی که میکنیم.با تضادهایی که در گفتار و رفتار می بینیم.

ایرانی که جهانیان پیش از ۱۳۵۷-۱۹۷۸ میشناختند این  بود.سرزمینی با تمدن.زیبا پر از

 جاذبه های توریستی با مردمی با فرهنک و دانا و باهوش.اهل ادب و هنر.دارای آیینی ایرانی .

و قدمتی ۳۰۰۰ ساله.با بیش از ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی.کوروش کبیر اولین کسی که دم

از حقوق بشر زد ایرانی بود.شاهان لایق و نالایق بسیار داشت اما همیشه مقتدر بود.

تا صفویه آمد و شیعه را بنا کرد.نه شیعه و اسلام واقعی، آنچه که خود دوست داشت.دین و

سیاست را عجین کرد.بعد از آنها قوم قاجار.تمام ایران را به گند کشیدند با معاهده ها و

پیمانهای ننگین..و سپس دیکتاتور بزرگ رضا خان پهلوی.او باز در کنار خشونتش و

دیکتاتوریش برای مردم زحمت هم کشید.جاده هایی ساخت که هنوز که هنوز است

سالمند و سرپا نه مثل بزرگراهای میلیاردی که با یک باران آب گرفته میشوند و با یک برف

وسرما ریزش میکنند!اگر اندکی از درایت پدر در وجود پسر بود ایران ،ایران میماند.هر چند

که نباید نادیده بگیریم استعمار و دستهای بیگانه را.که از زمان شاه عباس صفوی پایشان

به این مملکت باز شد.به جایی که همیشه آرزوی دستیابی به اون رو داشتند.به زیر

 سلطه خود در آوردن یک تمدن بزرگ و نابود کردن آن..چون ایران تنها کشوری بود که

همیشه خطری بود برای ممالک غربی که در زمانی که ایران شاهنشاهی داشت آنها قوم

بربربودند.زمانی که ایران به زنها احترام مینهاد آنها زنها را در آتش میسوزاندند.اما آنها بودند

 که بعد از صدها سال توانسته بودند قوانین ننگینشان را عوض کنند اما مبایست مردم

ایران را در خرافات نگه دارند در دین هضم کنند تا بتواند بر آنها چیزه شوند.انگلیس تا مدتها

دست بر سیاست ایران داشت مستقیم و غیر مستقیم.خدا بیامرزدش..دکتر مصدق بزرگ

را.که با تمام وجود برای ایرانش مبارزه کرد.که ایران را از دست انگلیس رها سازد اما مردم..

این مردم حتی نفهمیدند که چه کسی را باید حمایت کنند.محمدرضا پهلوی .خواست با

مردم مهربان باشد اما عرضه نداشت.بی لیاقت بود.ایران را دوست داشت.اما نمیدانست

که را نگه دارد که را بردارد.تابع انگلیس و آمریکا بود.و این بار آمریکا دسیسه چید برای

برداشتن مصدق و بعد هم خود شاه.وای از این آمریکا!و انقلاب شد.انقلابی برای آزادی.

برای جمهوری و برای استقلال هرگز صحبت از اسلام نبود.اسلام به خودی خود در وجود

ایرانیها بود در رگهایشان مسلمانی جاری بود.اگر در زمان شاه سه ماه رمضان و محرم و

صفر تمام کاباره ها عرق فروشی ها قمارخونه ها بسته بودند نه برای حکومت بود که برای

اعتقاد قلبی بود.اگر در صف سینه زنی میرفند برای خود اما حسین بود نه برای پول در

آوردن و تظاهر.اما انقلاب آنچیزی نشد که انتظار بود.همه چی بدتر شد.حالا افتخار جوونها

بعد از انقلاب به دنیا آمده این است: آقا شب عاشورا حال میده مشروب بخوریم..!!!! این

بود ثمره انقلاب..دور شدن ایرانی از اسلام.اما به بدترین وجه.به گند کشیدن اسلام و پیغمبر

و امامان.طوری که دوست عزیزم بنویسد اگر آمریکا هم رفتی شنیدی الله اکبر بدان جای

زندگی نیست.با اینکه الله اکبر یعنی خدا برتر است ،خدا بزرگتر است..و من ایمان دارم

هرجا باشم الله اکبر!

دیگر سینه زنی برای امام حسین نذر دادن برای آقا نیست برای چشم وهم چشمی و

تظاهر برای پول در آوردن.دعوادمیشود:زنجیر میزنم ۵۰۰۰۰ میگیرم...این بود اسلامی که

برای ما هدیه اوردند.تظاهر به اسلام.آن زمان آنکه مومن بود نمازش را در خانه و مسجد

میخواند واعلام نمیکرد که میخواند یا نه..و کسی هم که مومن نبود و بی اعتقاد بود یا اهل

نماز نبود باز هم جار نمیزد که نماز نمیخواند وکسی هم با او کاری نداشت.اما بعد از انقلاب...

نماز باید بخوانید..حتی برای تظاهر..گزینشهای کار:خانوم نماز جمعه میروید :بعله هیشه(در

عمرش یکبار هم نرفته) آقا شما نماز شب میخوانید .بعله حاج آقا اصلا ما یه لحظه هم از

نمازشب دور نیستیم...اگر میخوای استخدام شی با چادر واسه گزینش برو!!!

آری تظاهر هدیه انقلاب بود به اسلام..تسبیح به دست ذکر میگیرند و آنطرف مشروب

میخورند..و ربا!

آزادی هدیه دیگر بود.حجاب زنان..به زور.چیزی که در مخیله هیچ کدام از زنان نمیگذشت..

که روزی باید حجاب بگذارند.نتیجه :گریز زنها از چیزی به نام حجاب.حتی بسیاری از کسانی

که محجبه بودند حجابشان را برداشتند و بسیاری برای به دست آوردن موقعیت  محجبه

شدند.

آزادی سیاسی نابود.همان هایی که میگفتند در زمان شاه آزادی سیاسی نداشته اند

 اما توانسته بودند با همان عدم آزادی انقلابی به آن بزرگی راه بیندازند اکنون ساکتند.

جرات ندارند.وهیچ کدام جرات نداریم.زندان و شکنجه چیزی نیست که کسی خواهانش

باشدوسکوت وخفقان بهتر است.

آزادی اجتماعی نابود شده.آزادی بیان ممنوع.اندیشه چیست؟مگر کسی دیگر حق

اندیشیدن دارد؟قلم و مطبوعات باید بنویسند آنچه ما میخواهیم

استقلال:ثمره بعدی انقلاب آری به ما استقلال دادند.به ظاهر و در کل به هیچ کشور

اجنبی وابسته نیستیم اما این استقلال ما را از تکنولوژی،پیشرفت دور کرد.ما که در زمان

 شاه ۵۰ سال عقب بودیم الان ۱۰۰ سال عقبیم.اقتصاد به اسطه این استقلال فلج شد.

چه بسیار ایرانیان که از همین استقلال به ناچار از کشورشان رانده شدند.استقلال ما را

از صنعت توریسم دور کرد . ایران من!ایران ما! با آن همه جاذبه توریسیتی که شاید در

دنیا بی نظیر باشد که هر شهر و هر روستایش چیزی تاریخی و دیدنی دارد به خاطر همین

استقلال به خاطر همین آزادی جهانیان را از خود دور کرد.

. اما جمهوری:چیزی که هرگز معنایش را درک نکردیم.و ندیدیم.آیا داشتن یک رهبر به عنوان

همه کاره حکومت.انتخاب رییس جمهور با دوز و کلک.( تنها یکبار انتخابات واقعی بود آن هم

زمان خاتمی و دوره او بود)معنای جمهوریست؟

.و حالا انتخابات نزدیک است.کشور ما آزاد است !مردمش حق رای دارند!مردم انتخاب میکنند

 اما تمام آدمها یی که مردم دوست دارند رد صلاحیت میشوند!..دیروز اخبار میگفت: این

دوره رد صلاحیتها از درست ترین و سالمترین دوره ها بوده!!آری وزیری که در همین حکومت

وزارت کرده صلاحیت ندارد ای وای بر ما که وزیرمان بی صلاحیت بود اما کار میکرد.تمام

نمایندگان دوره قبل صلاحیت ندارند.وای بر ما که دیر میفهمیم چه کسی صلاحیت دارد.

جمهوری یعنی مردم سالاری!اما مردم که خودشان نمیفهمند چه خوب است جه بد ما

میفهمیم و بس.ما هستیم و بس...

تمام نایندگان دوره قبل و تمام کاندیداهای طرفدار رییس جمهور پیشین نه به اسلام التزام

عملی!!!دارند نه به ولایت فقیه!نه صلاحیت...وای بر ما که این همه آدم را همیشه در راس

حکومت داشتیم ولی صلاحیت نداشتند.واقعا معنای التزام عملی به اسلام یعنی چه؟یعنی

تظاهر..یعنی نشان بدهی که مسلمان دو آتشه هستی؟.یعنی حاضر باشی آدم بکشی؟!

وضو بگیری روزه داشته باشی و پیرمرد و پیرزن بی دفاعی را به جرم صحبت کردن ،با ۱۷

ضربه به قتل برسانی و تکه تکه کنی؟.کجای این اسلام است؟و کجای این التزام عملی به

اسلام؟اصلا مگر خدا نگفته در دین هیچ اجباری نیست پس چرا مجبوریم که تظاهر کنیم که

مسلمانیم...که دین داریم.که مومنیم.؟

(یادم میاد مادرم که دبیر دبیرستان بوده برای باز کردن مدرسه غیر انتفاعی به اداره آموزش

و پرورش شهرمون میره و تقاضا شو مینویسه.چند روز بعد که برای پی گیری میره میگن شما

صلاحیت ندارید!!!مادرم پرسید صلاحیت چی؟جواب دادند:صلاحیت برای اینکه  مدرسه ای را

 داشته باشید.و دانش آموزانی زیر دست شما باشند!(مادرم لیسانس مدیریت بود و

نمیتوانستند بگویند صلاحیت مدیریت نداری)مادرم تشکر کرد و ۵ دقیقه بعد درخواست

بازنشستگی رو روی میز رییس گذاشت.رییس آموزش و پرورش پرسید:خانوم...چرا

بازنشسته میخواید بشید؟گفت برای اینکه ۲۵ سال آدم بی صلاحیتی بودم و دانش آموزانی

از زیر دستم بیرون آمدند و تازه امروز فهمیدم که این صلاحیت رو ندارم.وقتی صلاحیت ندارم

واقعا آبرو بریست که در مدرسه ای درس بدم.» و حالا این مثل کوچک در حجم بزرک در

انتخابات یک ملت دیده میشود.وای بر ما که اینهمه سال آدمهای بی صلاحیت را در راس

امور داشتیم.

امروز ۱۲ بهمن ۸۶، ۲۹سال میگذرد از انقلاب..از ورود امامی که همه دوستش داشتند.

اما او آنها را دوست نداشت.امروز ۲۹ سال میگذرد از به ثمر رسیدن حرکتی بزرگ در راستای

رسیدن به آزادی و دموکراسی اما سالهاست که همه فهمیدند اشتباه بوده...سالهاست که

میدانیم این همه حرف و حدیث دروغی بیش نیست.سریالهای دروغین ،کتابهای کذب و

 اخبار و روایات نادرست..یکسال دیگر مانده تا ۳۰ سال.آیا......................