چهارشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1387
من از شب شاکیم ای یار
سکوت نیمه شب مرا به فکر کردن وا میدارد.بی خوابی و نیاز به شنیدن
صدایت،اما افسوس که نمیتوانم صدای شیرین و دلنوازت را بشنوم.
چقدر سکوت شب بد است.از تاریکی بیزارم. و از تنهایی هم.ای کاش «تو»
در کنارم بودی،چه آرزوی محالی!
دلم میخواهد وقتی چشمانم را میبندم،فقط خواب «تو» را ببینم. آرزوی
همیشگی من! اما «تو»آنقدر نامهربانی که حتی در خواب هم به سراغم
نمی آیی!
من از شب شاکیم ای یار...
تابستان ۸۲



