پست دیشب بیخود بود!!! لبته به یه چیزی میخواستم برسم که رسیدم!
البته سه تا نظر شاید دلیل کافی برای اون رسیدن نباشه اما ......حتما یه چیزهایی
مد نظرم دارم که با همین سه تا(که یکیش هیچی در واقع با دو تا نظر) به یه
مسائلی رسیدم.اینجوری میتونمبهتر فکر کنم و کارم و انجام بدم.اول میخواستم
پاکش کنم اما بعد دیدم نه بذارم باشه..هر کدوم از دوستان دوست دارن بخونن و
نظرشون رو بذارن....البته اگه نظری در موردش دارن!!!!
امروز میخوام از یه چیز دیگه بنویسم.....از سیاهی!!!!
دیروز برای خرید مانتو رفته بودم..تمام مانتوها سیاه بود.حتی چند وقت پیش رنگهای
دیگه هم تک و توک پیدا میشد اما اینبار همش سیاه بود! منم که متنفر از رنگ سیاه
هرچی گشتم رنگی پیدا کنم پیدا شند که نشد.تازه فروشنده ها میگفتن حالا این
سیاهها گاهی یه سفید و طوی هم لابهلاش هست اما بخشنامه جدید بدن حتما دیگه
رنگی جز سیاه پیدا نمیشه....یادم افتاد زمان خاتمی.....چقدر رنگ بود...من یه مدت
۸ سال جز برای دانشگاه هیچ مانتوی سیاهی نخریدم!تقریبا سیاه قحط اومده بود
آبی،صورتی،قرمز،نارنجی،سبز،بنفش......................چقدر رنگ...چقدر شادابی بود!!
شب که اومدم خونه رفتم وبگردی...همیشه برام متعجب کننده بود و ایندفعه دیگه
رسوایی بود!!!! چی؟ هیچی، چیزی به اسم سیاهی!!!!! در بیتشر وبلاگهایی که مراجعه
کردم زمینه وبلاگ سیاه بود.سیاه سیاه....از وبلاگهای عاشقانه گرفته تا سیاسی....
هه سیاه....من نمیدونم این همه سیاهی از کجا میاد؟ مقایسه کردم با وبلاگ خودم که
خیلی ها شاید مسخره هم بکنن! وبلاگ من پر از گله! رنگ توش معنا داره...
خدارو شکر هنو زهب درجه افسردگی نرسیدم که سیاهش کنم..من وبلاگ پرشین
بلاگمم زمینه اش زرد بود....حتی چند سال پیش هم که وبلاگ داشتم زمینه اش کر
بود و دورش جگری! هرگز به سمت سیاه گرایش نداشتم.اما وقتی تعداد زیاد و بیشماری از
وبلاگها رو میبینم که زمینه سیاه دارن دلم میگیره....چقدر دلمردگی؟ چقدر سیاهی؟
یادم نمیاد کجا اما روزهای بعد از جوایز اسکار در یگی از نقد ها خونده بودم که بعد از زمان
بوش اکثر فیلمها پر از خشونت است و بر مبنای خشونت ساخته شده. و دیگه از فیلمهای
درام و رمانس مورد علاقه آکادمی خبری نیست برای همین آکادمی چند سالیه که سنت
شکنی میکنه و فیلمی جایزه میبره که پر از صحنه های خشونت بار هست و از عاطفه در
اون خبری نیست. و بعد توضیح داد که بسیاری از منتقدین این روند سینمای هالیوود رو
متاثر ازروحیه جنگ طلبی بوش میدونن و اینکه در سیاست امروز آمریکا، یا آمریکا در گیر
جنگ هست یا میخواد به یه کشوری حمله کنه...برای همین روز به روز میزان خشونت در
این کشور بالا میره و روز به روز بر فیلمهای ساخته شده بر مبنای خشونت افزوده میشه...
و حالا من هم دارم به یه نتیجه میرسم....از وقتی .................................................
مردم کشور من روحیه اشون رو از دست دادن..جوونها خودشون رو در حال نابودی میبینن
سیاهی هدیه ای بود ازظرف..................................به ما! واسه همینه که هر جا میری
فقط سیاهی است و سیاهی
حتی وبلاگ...ویلاگ که به نظرم بیانکر روحیات شخصی میتونه باشه...تمایل جوونها(که
بیشتر وبلاگ نویسها جوانند) به رنگ سیاه و کدر ناشی از سیاهی هاییست که در طول
دوران زندگیشون..در مدرسه ،در دانشگاه، در میط کار، در جامعه میبینن...از نا امیدی که
در همه ما وجود داره...از اینکه در هر چه شادی و شادابیست رو به روی ما بستن....اگه
در آمریکا مردم به سمت خشونت کشیده میشن برای روحیه جنگ طلبی رییس جمهور
شون..ما به سمت سیاهی ، افسردگی و بی انگیزگی کشیده میشیم بخاطراینکه ...............
اما دلم میخواد یه پیشنهاد بدم به همه دوستانی که زمینه وبلاگشون سیاه است...بیایید
مبارزه کنید..حتی اگه شما عاشق سیاه هستید!!!(که باز هم به نظرم بهتره تجدید نظر
کنید چون در تستهای روانشناسی هم سیاه رنگ مرگ حساب میشه!) بیایید همه زمینه
وبلاگها رو عوض کنید. سفید کنید، سبز کنید...آبی کنید..فقط شادش کنید...بذارید
کسانی که با شادی نسل جوان ومردمشون مخالفن وحشت کنند، وقتی ببینند با این
همه تبلیغ عظیم سیاهی ،ما هنوز دنبال سفیدی هستیم...
نمیدونم چقدر حرفم رو گوش میکنید اما بیاید از سیاه و خاکستری در بیایم...



