دلتنگیهای از جنس همه...گفتن از دردهای مشترک..

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 30 بهمن ماه سال 1386
توجه توجه

 بابا از پست قبلی فقط این جمله مهم بود توجه کنید:

 

دست نوشته های من،  www.mystories.persianblog.ir

 

با قسمت اول داستان جدیدم به روز شد...لطفا نظر بذارید...

 

خواهشا الکی نگید قشنکه یا بده...نقد کنید. میخوام ببینم نگارشم خوبه یا نه؟ و

 

موضوعات ؟

 

و حتی نحوه بسط دادن داستان...خلاصه نظر یادتون نره..دیگه نیومدم به تک تکتون

 

بگم ..اینجا نوشتم...

 

در ضمن خب خجالت میکشم من ۴ تا وبلاگ دارم...هر کدوم آپ بشه بیام به تک

 

تکتون هی بگم که گیج میشید کدوم به کدومه؟ بهترین کار اطلاع رسانی از وبلاگ

 

 اصلی میباشد....

 

سه شنبه 30 بهمن ماه سال 1386
تولد.شهادت.آزادی بیان..بیت امام!

یه چند هفته ای اینجا رو تقریبا هر روز اپ کردم حالا یه دوروز عقب افتاد..چرا؟ چون باز

 

نمیدونم از چی بنویسم.موضوعات زیادی اومده به ذهنم هر کدوم جون میده واسه یه

 

پست اما نمیدونم از چی بنویسم؟

 

از تولد «همبرگر» م که با به دنیا اومدنش در سال گذشته دستان فرزند و مادری رو بعد از

 

چند سال دوری بهم پیوند داد و باعث شد که پدری فرند خطاکارش رو ببخشه و نشان داد

 

که همیشه پدران و مادران بخشنده اند و همیشه رفتار غلط فرزندشان رو نادیده میگیرند 

 

و موهبت خاله شدن رو به من عطا کرد؟

 

بنیوسم از شهادت!!!! سردار عملیاتهای حزب الله! کسی که کشتن هزاران نفر را با

 

عملیات تروریستی، جهاد علیه کفر میدانست و افتخاری بود برایش بمب گذاری علیه

 

دیگران به جرم نا مسلمانیشان؟ و افتخار ایران به این آدم !

 

بنویسم از مصاحبه «شهروند امروز» با « فاطمه رجبی» که خود را حق مسلم میداند

 

و هر چه خود از دین میشناسد درست  است هر چه دیگران از دین میگویند غلط..

 

کسی که میگوید در زمان خاتمی هیچ تخریبی علیه او صورت نگرفته بود و خاتمی

 

توهم توطئه داشته!!! و میگوید که در زمان او هرگز به رییس جمهور توهین نشده!!!!

 

 و همه روزنامه ها از او حمایت میکردند!!!! و او بی دینی را رواج میداد!!!! کسی که

 

میکوید: این حق من است که دیگران را نقد کنم ولی این حق را برای دیگران قائل نمی

 

شود چون از دید او دیگران این صلاحیت را ندارندو میگوید اصلاح طلبانن بی دین هستند!!!

 

ومثل دیگر یاران و هم سنگرانشون که هر چیز رو ـ حتی سایت مدافع خودشان رو بعد

 

از آن افتتضاحی که به بار آورد به آمریکا نسبت میدهند- او هم اصلاح طلبان را نفوذیهای

 

دشمن!!!میداند!!!!

 

و یا بنویسم از توهینی که به حسن خمینی نوه امام خمینی شد!!! و به راستی

 

دلم سوخت! نه چون نوه خمینی است بلکه چون  آدم روشنیست...اما دلم برای نام

 

خمینی هم سوخت..کسانی که از نام او و مقامش هر گونه سو استفاده ای میکنند..

 

میگویند ما راه او را میرویم اما ادعا دارن که نوه اش فقط نام او را دارد!!چطور کسانی که

 

شاید خمینی را در تمام عمر یکبار دیده باشند راه او را دارند اما نوه اش که از او درس

 

گرفته نه؟ فقط به جرم اصلاح طلبیش او فرزند نا خلف امام است!!! که بیشتر اصلاح طلبان

 

از نور چشمیهای امام بودند... از سمتی توهین به نوه اصلح اما خمینی و از سمت

 

دیگر رد صلاحیت نوه دیگرش!!! که دیگر توهینی مستقیم بود به خاندان خمینی! آن

 

مردی که روزی که به ایران آمد قصد کرد در مقام روحانیت و به دور از سیاست باشد اما

 

نگذاشتند!و نامش را لکه دار کردند که از آن هیبت و عظمت بیفتد و آن همه عشق مردم

 

به او که رهبر انقلاب بزرگشان بود به نفرتی بی بدیل تبدیل شود. به راستی اکر زنده

 

بود تحمل این رفتارها را داشت؟ یا شاید هم از بی صلاحیتی نوه هایش دقمرگ میشد!!!!!!

 

و یا بنویسم از راه رفتن در زیر نور آفتاب کم سوی زمستانی در جاده شیخ زاهد لاهیجان...

 

و لذت بردن از مناظر زیبایی که تا چندی دیگر به جای آن همه بوته یکدست چای و آن

 

همه درخت و زیبایی ساختمانهای چند طبقه با آپارتمانهایی کبریتی به پا میشود

 

چون هیچ نظارتی بر ساخت و ساز نیست و هیچ کس در ایران از شهر سازی خبر ندارد!!!

 

از کدوم بنویسم؟شما بگید:

 

* وبلاگ دست نوشته های من با قسمت اول از یکی دیگر از داستانهایم که چند هفته پیش نوشتم به روز شد.

جمعه 26 بهمن ماه سال 1386
سهم من

چند وقت پیش داشتم وبلاگ تازگی رو میخوندم که دیدم اسمی از کتاب « سهم من »

 

برد. اتفاقا فرداش رفته بودم برای صبا کتاب کادو بخرم فروشنده بهم «سهم من» رو

 

پیشنهاد کرد و من گفتم : حالا بعدا میام اینو برای خودم میخرم.

 

دو روز بعدش رفتم و خریدم با ترس و لرز.نمیدونم چرا احساس میکردم باید فقط خوندش

 

و میشه به جاش کتاب بهتری خرید، اما آقای فروشنده گفت: من به شما کتاب بد معرفی

 

نمی کنم.(البته از همونجا من کتاب «خاطرات دلبرکان غمگین من» رو خریده بودم و به

 

من گفته بود بدون سانسوره اما پر از سانسور بود!) خلاصه من کتاب رو خریدم و اومدم

 

خونه و شروع کردم به خوندن. عادت بد من اینه که کتاب رو شروع میکنم باید یه ضرب

 

بخونم و برای اینکه خیلی فضول و عجولم دفعه اول فقط میخونم که ببینم آخر ش چی

 

میشه حتی خیلی جاها رو رد میکنم!!! بعد که آخرش رو فهمیدم چند هفته بعد دوباره

 

میام میخونمش. مگر اینکه کتاب جذابیت خاصی داشته باشه که از اول دقیق بخونم.

 

(مثلا مقلدها و هزاران خورشید تابان برام این جذابیت رو داشت)

 

خلاصه تصمیم گرفتم یکبار هم شده این عادت بد رو ترک کنم و فصل فصل برم جلو.

 

شب اول یه فصل خوندم و فرداش فصل دوم و شروع کردم اما دلم نیومد تا آخر نخونم.

 

کتاب در مجموع بد نبود و ارزش خوندن داشت اما یه سری نظرات شخصی دارم در موردش .

 

 

اولا به نظرم خیلی تکراری بود و نتونست اونقدر که لازمه جذابیت ایجاد کنه. واحساس

 

میکنم نویسنده های ما هم مثل فیلمسازامون جو گیر هستن و یکسری روند ها رو که

 

میدونن اینروزها همه ازش حرف میزنن سوژه میکنن و دیگه ازش در نمیان..و یکی از این

 

سوژه ها همین مسائل سیاسی که در قالب رمان میاد. به نظرم وقتی یکی میاد سیاست

 

رو در رمان قاطی میکنه خیلی باید مصالعات سیاسی داشته باشه و آدم رو کاملا در بطن

 

ببره نه اینکه چیزهایی که همه میدونن رو به همون روال بنویسن..به همون سبکی که

 

همه روایت میکنن.مطمئنا در سیاست مسائل انقدر پیچیده است که بشه به گونه های

 

مختلف روایت کرد.این رمان از دید من دچار همین مشکل بود. وارد کردن مسائل سیاسی

 

که جزو یکی از مهمترین قسمتهای این رمان بود و نشون دادن گروههای سیاسی در زمان

 

شاه. که از پر طرفدارترینشون هم توده ای ها بودن. ولی با کلماتی تکراری. خیلی جمله -

 

های این کتاب من و یاد فیلم «نیمه پنهان» تهمینه میلانی می انداخت. در این کتاب هم

 

طوری توده ای ها رو نشون دادن که چیزی از عشق سرشون نمیشد و حتی برای عاشق

 

شدن باید از تشکیلات اجازه میگرفتن و ازدواجهاشون تشکیلاتی بود و ...

 

با اینکه خیلی از آنها کاملا طور متضادی زندگی میکردن .بسیاری از آنها زندگی کاملا عادی

 

خود را داشتند در کنار فعالیتهای سیاسی و چریکی. اما ما همیشه هر چه در فیلمها و

 

سریالها دیدیم و هر چه خواندیم وشنیدیم همین ها بود. انگار که این گروه بزرگ سیاسی

 

با آنهمه طرفدار چیز دیگه ای نداشت که نشان داده شود. هر چند در این کتاب عنوان

 

میکنه که بر خلاف تصورشون که ازدواج صورت گرفته تشکیلاتی بوده یکی از طرفین عاشق

 

بوده!! اما در کل تکرار جملات بارها و بارها گفته شده بود. از اونور به نظرم در روایت دچار

 

مشکل بود.سالها به نظرم قاطی بودن مثلا جایی از سن بلوغ پسر اولش مینوشت در

 

حالیکه ضمنی حساب میشد او فقط ۱۰ سال داشت  در حالیکه حداقل سن بلوغ یک پسر

 

 ۱۲ سال است...از آنطرف مثلا تفاوت سنی پسرهای راوی ۳ سال بود اما یکی در سن

 

دبیرستان بودو رفتارهای بزرگانه داشت اما از آن یکی طوری تعریف میشد که انگار هنوز

 

دبستانیست. و این از ایرادهای بزرگی بود که من در لحظه خواندن با اونها مواجه شدم.

 

قصه تکراری ازدواجهای زور همیشگی و عشق فقط در یک نگاه!! و بعد سختیهای یک زن

 

از ارکان این کتاب بود با چاشنی سیاست. خب بلاخره بک کتاب باید برای فروش همه

 

چیز را داشته باشد. وقتی کتاب های «حسین ثناپور» رو که رمانهایی اجتماعی- سیاسی

 

و عاشقانه است با این کتاب مقایسه میکنم میبینم آنها چقدر زیبا روایت شدند و این

 

چقدر ابتدایی و تکراری. و حتی کتاب «هزاران خورشید تابان »خالد حسینی ..حتی اون

 

کتاب هم در عین اینکه موضوعش جدید نبود اما جذابیت بیشتری داشت و مسائل به

 

زیبایی پرداخته شده بود. و میشد گفت که نویسنده کاملا برای نوشتن مسائل سیاسی

 

کتاب مطالعه کرده! (البته من خانم پری نوش صنیعی رو نمیشناسم شاید ایشان خیلی

 

هم سیاست پیشه باشند..فقط نظر شخصی و احساس شخصیم بعد از خوندن کتاب

 

رو مینویسم)

 

تنها چیزی که میشه از نقاط قوت این کتاب حساب آورد توع روایت و نشان دادن چهره

 

واقعی مردم ما بود. اینکه در زمانی راوی همسر یک مبارز بوده و سپس همسر یک کافر ،

 

بعد مادر یک منافق سپس شده بود مادر رزمنده!! و بنا به هر کدام از این القابی که مردم

 

به او میدادند موقعیتها ی مختلف را به دست میاورد. این چهره وافعی از مردم ما در هر

 

برهه از زمانه. همون چزی که درد منه. همون که هر جا منفعتشونه همون رنگی میشن.

 

که در این کتاب به زیبایی این مسئله نشان داده شد.آدمهایی که دست یک زندانی رو

 

با تمام افکار کاملا متضاد بالا بردن و بعد در موقعیتی کاملا متفاوت ایده اشان عوض شد.

 

و حتی خود اشخاص اصلی از ثبات عقیدتی بر خوردار نبودن مگر شوهر راوی که جانش

 

را هم بر سر آرمان و هدفش داد. مثلا وقتی پسر راوی به دلایل مسائل سیاسی خانواده

 

از ورود به دانشگاه محروم شد و مجبور به رفتن به جبهه برای گذراندن سربازی شد و بعد

 

از جنگ که اسیر بود آزاد گردید، ابتدا نمیخواست از سهمیه موجودش برای دانشگاه استفاده

 

کند ولی وقتی از سهمیه اش استفاده کرد یادش رفت که همین آدمها بودن که او را به

 

دانشگاه راه نداده بودند برای پدرش و برادرش. و همینطور از موقعیتش استفاده برد و رفت

 

بالا!

 

البته از آنجایی که هر نویسنده ای که سیاست رو وارد جریان کتابش میکنه،باید به فکر

 

گرفتن مجوز باشه ایشون هم با نوشتن از اشکالات گروههای سیاسی که میدونیم جکومت

 

ما با آنها مخالف است ،نشان داد که کاملا محافظه کارانه نوشته شده و خب به نظرم

 

رسالت اصلی نویسنده درست انجام نگرفته.میتونست تخریب رو انجام نده.(البته بنده به

 

شخصه با گروههای نامبرده در کتاب کاملا مخالفم و خب در موردشون هم نمی نویسم!)

 

در این کتاب نویسنده دوست داشت همه چی همانجوری که لازم است پیش برودکاملا

 

پیش بینی شونده، نه طوری غریب و نا آشنا و هیجان انگیز. این قضیه در انتهای کتاب با

 

وارد شدن عشق اولین ،بعد از سالها، که حتی در زمان عشق و عاشقی جز سلام

 

چیز بین آنها ردو بدل نشده ،خودش را نشان داد و کاملا واضح و آشکار بوده که نویسنده

 

میخواهد همه راضی باشند.البته خیلی سعی کرده که انتهای داستان رو پایان خوش

 

ندهد اما به نظرم با وارد کردن شخصیت عاشق ابتدای داستان که خیلی راحت میتونست

 

اون رو نادیده بگیره و همینطورنشان دادن عکس العمل  فرزندان راوی در پی تصمیمش

 

برای ازدواج  ،که کاملا پیش بینی شونده بوده ،نشان داد که کماکان نویسنده های ما از

 

هرگونه بدعت در پایان کار دوری میکنند و نشان داد که هر چه باشد نویسنده ایرانی

 

هستند.

 

تمام این نظرات شخصی بوده و شاید تمامش غلط باشه و شاید هم درست باشه اما

 

 احساس میکنم میتونستم پولم رو برای کتاب بهتری بذارم  و میتونستم این کتاب رو

 

قرض بگیرم و بخونم.البته  خوندنش رو به همه سفارش میکنم. برای یکبار خوندن حداقل

 

ارزش داره . مخصوصا برای ایرانیهای فراموشکاری که وقایع اوایل انقلاب فراموششان شده

 

و حال و حوصله خواندن کتابهای سیاسی و تاریخی رو ندارن میتونن با استفاده از این کتاب

 

در قالب رمان به یاد بیارن آنچه بر آنها رفته! در این کتاب تفاوتهای پیش از انقلاب و پس از 

 

انقلاب که حداقل در یک مورد خیلی خیلی آشکاره و اون هم چیزی نیست جر اینکه در

 

زمان شاه یک چریک رو به خاطر عدم داشتن اسناد معتبر فقط به حبس محکوم کردند و

 

در بعد از انقلاب همان فرد رو که اینبار فقط اعلامیه چاپ و بخش کرده بود و سخنرانی

 

(بدون هر حرکت چریکی) با همان مدارک محدود اعدام کردند!

 

ببخشید که همیشه پستهام طولانیه.

   1      2      3      4      5      6      7      8    >>