دلتنگیهای از جنس همه...گفتن از دردهای مشترک..

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 28 آبان ماه سال 1386
اطلاعیه

دوستان عزیز سلام...

ببخشید که به تکتکتون سر نزدم..کم کاری من و بذارید به حساب مشغولیت ذهنی و ..

خواستم به اطلاعتون برسونم که:

تا اطلاع ثانوی این وبلاگ

به روز نمیشود!

 

نمیتونم اسم تک تک دوستای خوب و همراهم رو بیارم.اما از همه متشکرم.همه کسایی که همیشه میومدن و تشویقم میکردن.همه کسایی که نوشته هامو تحمل میکردن.البته اینجا تعطیل نیست.شاید همین فردا آپ بشه شاید تا چند ماه نشه بستگی به حال و روزم داره و وقتم.

خلاصه اگه کم کاری کردم،اگه به بعضی دوستان کمتر سر زدم منو ببخشید.

امیدوارم دفعه بعد که شروع میکنم وبلاگ پرباری تحیویلتون بدم.

دوستتون دارم...آرزوی موفقیت برای همتون دارم.

 

یکشنبه 20 آبان ماه سال 1386
اندر احوالات وسایل حمل و نقل عمومی!

 

بحدی دولت های ما و بحدی مردم ما با حالن که واقعا میتونیم از ایران و ملتش به عنوان

 

پدیده های بی بدیل و بی نظیر تمام قرنها و ادوار نام ببریم...خدا حفظ کنه مهران مدیری

 

رو با سریالهای «پاورچین» و «شبهای برره» که فقط گوشه ای از خصوصیات ناب ایران و

 

ایرانی رو جرات کرده بود  به نمایش در بیاره...انقدر سوژه میشه پیدا کرد از این حکومت و

 

مردممون که وبلاگها کم میاد...مدتهاست که میخوام در مورد مترو و اتوبوسهامون بنویسم

 

 اما همیشه نمیشد تا امروز که دیگه عزمم و جزم کردن و اومدم بنویسم فقط نمیدونم از

 

کدوم شروع کنم؟و از چیش بگم...اول از زرنگیهای مسئولین دلسوز مردم شروع میکنم و

 

یعد اگر جا بود از مردم و فرهنگ مسافرتشون میگم و اگه نشد در نوشته بعدی بحث رو

 

ادامه میدم.

 

لازم به ذکره که الحمدالله من تا قبل از دانشجو شدن در شهر بسیار کوچکی زندگی

 

میکردم که طولانی ترین مسیر رفت و‌امد مردم نیمساعت پیاده روی داشت و شهر

 

جمعیتش زیاد نبود برای همین تنها وسیله نقلیه عمومی تاکسی بود.خلاصه من اولین

 

بار اتوبوس سواری رو در تهران امتحان کردم..بماند که اوایل فکر میکردم اتوبوس مال فقیر

 

هاست و اگه سوار بشی بی کلاسی!!!و بعدها شدیدا معتاد به استفاده از اتوبوس و

 

بقیه وسایل نقلیه عمومی شدم.خدا وکیلیم حال میداد ها!مسیری رو که هر روز صبح

 

اگه با تاکسی میرفتم ۳۰۰ تومن باید میدادم به اضافه نیمساعت پیاده روی،با ۴۰ تومن

 

میرفتم(سه تا بلیط یرای صادقیه و یه دونه هم برای مترو) تا دم خود متروی صادقیه..خب

 

خیلی دل انگیز بود کلی صرفه حویی!بعد ها هم که شد همه مسیزها یه بلیط ۲۰  تومنی

 

تازه بلیطها هم دو ماهه شده بودند خیلی بهتر و به صرفه تر شده بود..همیشه میگفتم:

 

ایول این مملکت برای هر چی از مردم پول زیاد میگیره سر این حمل و نقل عمومی دمش

 

گرمه و کمی تا قسمتی زیادی ارزونه.مترو هم که جای خود داشت.از تهران تا کرج ۱۰۰

 

تومن(حالا از هرجا که سوار شی) و در داخل تهران هم ۵۰ تومن هر مسیری که بری!کلی

 

حال میکردیم دانشجویی..از کرج راه میافتادیم میرفتیم تا توپخونه!!!۱۰۰ تومن!دیگه هرجا

 

از بدیهای دولت و گرانیها میشنیدیم میگفتیم اما این مترو واتوبوس ارزونه!اتا شد دو یا سه

 

سال پیش(دقیقا یادم نمیاد)۲۵ تومن به مسیرها اضافه کردن که صدای همه در اومد!!!!

 

 بعد مسئولین مترو اعلام کردند که بی انصافیه کسی از کرج  تا توپخونه بره ۱۰۰ تومن

 

یکی دیگه یه ایستگاه رو بره ۵۰ تومن..باید طبق مسیری که میرن پول بدن هر که مسیر

 

بیشتر پول بیشتر.خوب عاقلانه و عادلانه بود..شروع کردند به نصب دستگاههای جدید

 

کارتخوان،کلی وقت هدر شد بروشور چگونگی استفاده از کارنهای مسیری رو هر روز

 

میدادن دست مساقرا.ما هم منتظر بودیم که این طرح خوب اجرا بشه.خلاصه یادمه قرار

 

بود از اول دی احرا بشه!شد به مدت یه روز!!!مردم یاد نگرفته بودند که کارتها رو نگه دارند

 

(از همون معضلاتی که باید در موردش حرف بزنم.)و همه مونده بودن پشت گیتهای خروج

 

ولی چون کارت نداشتن نمیتونستن خارج بشن..خلاضه بلبشویی شده بود یادش بخیر..

 

وقتی میخواستیم بلیط بخریم چه مصیبتی بود..اومده بودند کار بهتر کنند بدتر شده بود.

 

اوایل که میگفتم کارت منطقه ۱ این جا فروخته میشه،کارت منطقه ۲ اونحا فروخته میشه...

 

اما کم کم دوباره همه یه جا فروخته شد..یه مدت که گذشت میرفتیم بلیط کرج بخریم که

 

مثلا جزء خط ۵ بود و باید ۱۲۵ میدادیم.۵۰۰ میذاشتم جلو گیشه یه کارت میدادن و ۲۰۰ تومن.

 

انقدر هم ازدحام پشت سر بود که جرات نمیکردی بحث کنی.بعد میفهمیدی دو ظرفه دادن

 

یا بلیط یه روزه.حالا واسه ما بد نبود اما واسه کسی که مثلا کرجی بود و از تهران فقط

 

داشت برمیگشت اون طرف دوم به دردش نمیخورد.خلاصه هر دفعه هی روش فروختن

 

عوض میشد.دیگه کمتر براساس مسیر فروخته میشد،خود من انفدر الکی بهم بلیط

 

یه روزه با دوسویه دادن که پولشو دادم اما استفاده نکردم که اون سرش ناپیدا!البته میشد

 

کارتهای اعتباری خرید که خودم مدتها داشتم اما بعد از فارغ التحصیلی دادمش به یکی

 

ار دوستام و هر از گاهی که میام تهران و برای یه مسیر از مترو استفاده میکنم باید بلیط

 

بخرم و کم هم نیستن آدمهایی که مثل من بلیط میخرن..مثلا شما یه کارگرروز مزد رو در

 

نظر بگیرید نمیتونه که تمام پولشو بده و یهو مثلا یه کارت اعتباری ۵۰۰۰ یا بیشتر بخره.

 

مجبوره روزانه بلیط بخره!خلاصه امروز که خیلی اتفاقی در مسیری بودم که دیدم میتونم با

 

مترو هم برم رفتم تو ایستگاه طبق اصول باید ۷۵ تومن بلیط میخریدم ۱۰۰ تومن گذاشتم و

 

مسیرم رو هم گفتم.گفت ۲۰۰ تومن!گفتم چرا؟گفت ۲۰۰ تومن میشه دیگه.!(چنان حق به

 

جانب نگام کرد)بلیط رو با ناباوری خریدم و دیدم روش نوشته بلیط دو سفره!!!میخواستم

 

بگم آخه ....من میخوام فقط برم دو تا ایستگاه پایینتر پیاده شم و دیگه هم سوار مترو

 

نمیشم.به چه دردم میخوره؟که در ادامه تو دلم گفتم ازاول تمام نقششون این بود که

 

پول بلیط رو یه جوری بالا ببرن که صدای مردم در نیاد.فکر کنید بهانشون اینه که فقط همین

 

کارت رو داریم.نمیگم اصلا کارت ۷۵ تومنی نیست اما انقدر کمه که زود تموم میشه و مردم

 

هم دیگه وقت نمیکنن بپرسن مسیر ما که انقدر نیست.تازه کلی هم ممنون میشن که

 

بلیط بهشون رسیده و با این وضعیت بنزین و ظرحهای ترافیک مترویی دارن که با تمام

 

بدبختیهاش با سرعت به مقصد برسند!

 

از بحث مترو برم دوباره رو اتوبوس.به بهانه اینکه خطوط ویژه داریم و یه سری اتوبوسها

 

خصوصی اندو سریعتر میرن و هر ایستگاهی نگه نمیدارن و فلان و فلان اتوبوسهای پولی

 

وارد سیستم حمل و نقل شد.قبول که پول زیادی نمیگیرن اما...یادمه اوایلش خودم خیلی

 

حال کرده بودم.میخواستم از تجریش برم انقلاب وسوسه شدم اینها رو امتخان کنم خب

 

خیلی خوب بود تقریبا سریع رسیده بودم.چون از کل ایستگاههای بین راه فقط ۵ حا نگه

 

داشت و تند میرفت و خط ویژه آخر سر هم ۱۵۰ دادم تمام.اما فرداش که میخواستم همون

 

مسیر رو برم دیدم دو تا اتوبوس پولی هستن و چند نفر سوارن اما کلی آدم که بیشترشون

 

شبیه کارگرها بودند تو صف وایسادن.از یکیشون پرسیدم چرا سوار نمیشی گفت ما که

 

نمیتونیم هر روز پول بدیم حتی ۱۰۰ تومن هم برامون ارزش داره ما میمونیم تا بلیطی ها

 

بیاد.و من ساکت شدم.احساس کردم خیلی از مردم ما حتی این ۱۰۰ تومن ها براشون

 

ارزش داره و در واقع این وسایل عمومی ارزان بیشتر متعلق به اونهاست تا ماهایی که

 

دستمون تا حدی به دهنمون میرسه و وقتی ۱۰۰ تومن میدیم میگیم جه مفته.خلاصه اون

 

روز موندم تا با بلیطیها برم خب به جرات میتونم بگم ۵ تا پولی اومد و رفت تا بلاخره یه

 

بلیطی اومد !این داستان مال پارساله.ولی جالب برام بود که این چند باری که اومدم

 

تهران و خب البته از دوستان هم میشنوم دیدم تقریبا نسل اتوبوسهای بلیطی داره ساقط

 

میشه.نه که نباشه اما خب پولی ها بهترن  و ناخودآگاه وقتی مردم میخوان  زود به مقصد

 

برسن دیگه پول و بلیط براشون فرقی نمیکنه اما بدبختی اینه که پولی ها دیگه سریع

 

نیستن، مثل بلیطیها همه ایستگاهها نگه میدارن و خط ویژه ها هم که به دلیل فرهنگ

 

بالای مردم ما کاملا پر از ماشینهای دیگه است و به قول یه خانمی که دیروز پیشم

 

نشسته بود :«فرق پولی ها اینه که پرده دارن و بعضیهاشون آهنگ میذارن.»..اینحا باز

 

اون قشر همیشه ضعیف آسیب میبینه..ماشینهای درب و داغون مال اوناست که

 

نمیتونن حتی ۱۰۰ تومن پول اتوبوس بدن و انقدر میمونن تا اتوبوس بلیطی بیاد.دیر به

 

مقصد رسیدن مال اونهاست چون تعداد بلیطیها کم شده،تو گرما و سرما مدتها منتظر

 

موندن مال اونهاست.خلاصه امروز که این دو تا چیزو دیدم ناخود آگاه خنده ام گرفت از

 

زرنگی مسئولین که با چه ترفتدهایی تنها چیز ارزون این مملکت رو هم تغییر دادن و

 

کسی صداش در نیومد!واقعا دست مریزاد!

چهارشنبه 16 آبان ماه سال 1386
سلام

بعد از مدتها سلام..میدونم تاخیر دارم..از همتون معذرت میخوام شاید بهتر باشه که

وبلاگ و تعطیل کنم..اما دلم نمیاد..ترجیح میدم دیر به دیر بنویسم اما باشه..مگه نه؟

متنی که اینجا مینویسم از نوشته های قدیمیه....امیدوارم خوشتون بیاد:

 

عشق به شکل پرواز پرنده است...

نمیدانم عشق چیست؟زیبا و دل انگیز؟یا زشت و غم انگیز؟هر چه هست

دوستش دارم و زندگیم با آن معنا دارد.

عشق واقعی کی نصیب من می شود؟بود؟آری!من یکبار واقعا عاشق شدم

بی «تو» هیچ چیز را نمیخواستم،اما نه!من عاشق نبودمُآخر من به فکر فرار از

عشق «تو» بودم!من نمیخواستم پایبند و وفادار باشم!میخواستم،اما نمیتوانستم

به دنبال عشقهای دیگر رفتم.اما هر گاه احساس میکردم «تو» آنقدر در زندگیم

هستی که عشقی دیگر اجازه ورود پیدا نمی کند.«تو» آنقدر در من بودی که هر

کس دیگری با تمام دلبستگیها و با تمام محبتهایش پیش «تو» مغلوب و مات میشد

تا اینکه«او» از این مرحله خارج شد!و شاید حس میکنم.اما این حس بیش از 

حسهای سابق است.این بار درست مثل زمان «تو» احساس کردم که عاشقم،

عاشق «او»

«او» نمیدانم و نمیدانی کیست!همنطور که «تو» به من آرامش میدهی،«او»

به من آرامش میدهد.همانطور که از در کنار«تو» بودن لذت میبرم،از در کنار «او»

بودن هم لذت میبرم.همانطور که مشتاق دیدار «تو» هستم مشتاق دیدار «او»

نیز هستم.اما یک تفاوت بین «تو» و «او» هست!«تو» مرا دوست میداری و

عاشقی و «او» فقط یک دوست با علاقه ای سطحی است!و اینجاست که من

فکر میکنم:

زندگی رو باختی دل من....

                                                                                         ۱۳۸۱/۹/۲

   1      2    >>