زنی بیمار است.سرطان در وجودش ریشه دوانده.پزشک معالج برایش نسخه ای تجویز
کرده تا هر چه در توان دارد بگذارد و او را تا حدی از شر بیماری دور نماید.زن بیمار بهمراه
تک تک اعضای خانواده در شهر به دنبال دارو،از جنوب شهر تا شمال،از شرق تا غرب،از قانونی
تا غیر قانونی،به هر قیمت دنبال دارویش میگردد.به بستگان در تمام نقاط کشور سفارش
میدهد.به هر قیمتی حاضر است بخرد فقط برایش پیدا کنید!یک ماه از زمانی که باید
شیمی درمانیش را شروع کند گذشته و او هنوز در پی دارویش هست.داروسازی از
بستگان نهایت آب پاکی میریزد:«این دارو دیگر وارد نمیشود.اگر میتوانی به مسافری
بگو برایت بیاورد اگر بتواند!»
انرژی هسته ای حق مسلم ماست!
زوجی سالهاست برای بچه دار شدن به هر دری میزنند.آخرین راه پرورش و لقاح مصنوعیست.
همه به آنها امید میدهند.دیگر نازایی معنا ندارد با این همه پیشرفت علمی.خوشحالند به
دکتر مراجعه میکنند او نیز به آنها امیدواری میدهد فقط باید چند آزمایش انجام دهند.بعد از
نوشتن نسخه توسط پزشک به اولین آزمایشگاه مراجعه میکنند اما آزمایش انجام نمیشود.
هفته ها از پی هم میگذرند.به تمامی آزمایگاههای مجهز مراجعه میکنند اما جواب رد میشنوند.
مواد اولیه این آزمایش از خارج تامین میشود و دیگر وارد نمیشود.بسیاری از آزمایشگاهها
برای این مسئله حتی ضرر داده اند.زوج حوان نا امید میشوند.در حالی که دیگر علم بحدی
پیشرفت کرده که ناباروریشان را از بین ببرد اما انگار دستهایی در کار است که آنها به
آرزویشان نرسند.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
مهاجرت به دیگر کشورها همه گیر شده.دانشجویان،متخصصین،بیکارها،شاغلها،همه و همه
برای رسیدن به کعبه آمال تمام عزم خود را جزم کرده تا از کشور خارج شوند.برای این منظور
نیاز به مدرک زبان دارند.آزمونی معتبر به نام IELTS .حتی بسیاری از شرکتها و دانشگاههای
داخلی هم داشتن این مدرک را الزامی کرده اند.متقاضی برای برگزاری این آزمون در سراسر
کشور زیاد میشود و هر سال هم بیشتر از قبل.اویل این آزمون مشکلاتی همانند آزمون
مشابهش یعنی TOEFL نداشت.زیرا سفارتهای برگزار کننده یعنی انگلیس و استرالیا هر
دو در ایران فعالیت داشتند.به مرور و بر اساس نیاز زمان برگزاری امتحانها زیادتر شد و به
ماهی یکبار رسید.آذر ماه سال گذشته درست در آخرین ماه میلادی یکی از امتحانها لغو شد.
کم کم شنیده میشد که امتحان دیگر سه ماه یک بار برگزار میشود.چندی یش شنیدم که
میگفتند دیگر در ایران برگزار نشده و نمیشود.به پرس و جو پرداختم نهایت هفته پیش پس
از کلی پرس و جو فهمیدم دوباره برگزار میشود اما آنقدر تعدادش کم و متقاضی زیاد است
که از امروز هم اگر نوبت بگیریم ممکن است سال بعد امتحان دهیم.به هر کلاس زبانی
میروی اول میپرسند: کدام کشور میخواهی امتحان دهی؟ و حالا طوری شده که باید به
کشورهای همسایه رفت تا در یک امتحان بین المللی شرکت جست!
انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
مسافرین در سالن انتظار نشسته اند.پرواز ساعت ۵:۱۵ بعد از ظهر بوده اما تا ساعت ۹
شب خبری از پرواز نیست.طبق معمول هیچ کس پاسخگوی این همه انتظار نیست.ملت
شریف ما باید همیشه بداند که حتما مشکلی هست و حق اعتراض ندارد.کوچکترین امکاناتی
برای این مسافرین خسته و منتظر فراهم نشده.کسی از آنهاپورزش نمیطلبد.زمزمه هایی
است که هواپیما خراب است.بسیاری مسافرین از رفتن به سفر هراس دارند! اگر هواپیما
خراب باشد،اگر نقص فنی داشته باشد،گز مشکلی پیش بیاید، اگر سقوط کند،چه کسی
پاسخگوست؟مگر موارد مشابه پاسخی شنیدیم؟یکیازا مسافرین زمزمه میکند که
هواپیماهایی را که به تازگی اجاره کرده بودند ازشان پس گرفتند.دوباره خطوط هوایی با
همان هواپیماهای قدیمی و از رده خارج کار میکند.ساعت از ۹:۳۰ هم گذشت و خبری از
هواپیما حتی توپولف روسی هم نیست!
انرژی هسته ای حق مسلم ماست
دانشجویی به مطب پزشک معتمد دانشگاه میرود.اشک تمام چشمانش را گرفته.میگوید:
«آقای دکتر پدرم کارمند باز نشسته است.به سختی هزینه تحصیل مرا میدهد،تمام ترمها
سعی کردم درس بخوانم تا درسی را نیفتم و حذف نکنم.امتحان واحد تابستانیم بوده.بر
اساس زمان بندی همیشگی سر خیابان آمدم تا تاکسی بگیرم و به دانشگاه برسم اما
تاکسی نبوده.به تاکسی تلفنیهای محدوده منزل زنگ زدم ماشین نداشتند.و من از جلسه
امتحان باز ماندم گواهی بدهید تا بتوانم حذف کنم»..پزشک میپرسد:« چطور ماشین
نداشتند؟» میگوید:«بنزین ندارند»
در شهر کوچک ما حمل و نقل دچار اشکال شده.روزی که سهمیه بندی بنزین اعلام کردند
با افتخار گفتند که سهمیه تاکسی تلفنیها و تاکسی های شهری بیشتر است.مردم از
وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند و ماشین شخصی را برای مصارف ضروری بگذارند.مردم
هم که همیشه حرف گوش کن هستند به سمت استفاده از وسایل عمومی رو اوردند.اما
با این همه تقاضا عرضه کم بوده.صفهای طولانی تاکسی که حتی ممکن است بیش از یک
ساعت در صف بمانی تا نوبتت شود هر روز بیشتر از پیش رخ نمایی میکند.مردم کلافه و
عصبی در انتظار یک تاکسی میمانند.از آن سو بسیاری از تاکسی تلفنی ها سهمیه اضافه
خود را دریافت نکردند.آژانسی که در روز بیش از ۳۰ ماشین برای سرویس دهی داشت به ۶
ماشین در روز سرویسهایش را کاهش داده.زیرا تقاضا زیاد است و بنزینشان به اندازه کافی
نیست.در شهر کوچک ما که برای رفتن به جایی کافی بود یک تلفن زده شود و ۵ دقیقه بعد
ماشین درب منزل باشد باید از ۴۰ دقیقه قبل تماس بگیری تا در نوبت باشی. بعضی ساعتها
هم که نیاز به ماشین زیاد و تعداد سرویس کم است حتی نرخ آزانس که ۵۰۰ تومن است به
۱۰۰۰ تومن هم میرسد !برای یک مسیر کوتاه در شهری کوچک!
اکثر مردم بیشتر سهمیه شان را با تمام رعایت کردنها تمام کرده اند.بازار فروش آزاد داغ
است.اوایل سهمیه بندی از لیتری ۲۵۰ تا ۳۰۰ تومن در ساعتهای مختلف فروخته میشد اما
اکنون کمتر از لیتری ۶۰۰ تومن فروش ندارد.کافیست ۱۲ شب به جلوی پمپ بنزینهای سطح
هر شهر بروید.ماشینهایی میبیند- مثال قحطی زده ها که به دنبال تکه نانی خشک در
زباله های شهر میپلکند-منتظر کسی هستند که بیاید و بگوید بنزینم را میفروشم.اما این
روزها دیگر حتی فروشنده ها هم کم شده اندوبنزین آنها هم ته کشیده!
یکی از بزرگترین صادر کننده های نفت، ایران است.جدیدا هم که قیمت نفت به سرعت
افزایش یافته و در آمدش به جیب دولت عدالت محور و محبوب نهم رفته و بسیار عادلانه و
زیبا بر سفره های مردم و ملت گذاشته شده.!!! اما بنزین که یک فراورده نفتی است از خارج
وارد میشود.میگویند:برای اینکه درآمد نفت ما خرج واردات نشود و برای اینکه حق ملت
شریف ایران به جیب اجنبی نرود،و وقتی این همه برادر مسلمان داریم که در جنگهای دینی
و سرزمینی شرکت دارند و حق ماست که از شکم خود زده به داد آنها برسیم باید بنزین
سهمیه بندی شود.اما حقیقت چیز دیگری است .میدانند اگر تحریم شویم بنزین هم
نخواهیم داشت پس بهتر است این ملت همیشه در صحنه،این ملت شهید پرور،این مردم
همیشه راضی را به نبود سوخت عادت دهیم.
انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
و این قصه سر دراز دارد...پایانش را میدانید؟
فقر،قحطی،گرسنگی،بیکاری،بی پولی و نهایت..............................................
باز هم انرژی هسته ای حق مسلم ماست!



ما بعد از مدتها نقشه
بلاخره تونستیم با رفقا بریم جواهر ده!!!جاتون خالی.متاسفانه انقدر
(چقدر من بدم نه؟
.خب طبق معمول تمام کارها به دوش «م» و «س»
!(دریا رو میگم) خلاصه یه دو دقیقه منتظر «م» موندیم 

!!!!آخ دلم انقدر تنگولیده بود واسششششششششش.
.
